محمد رضا واليزاده معجزى
357
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
مورد غضب رضا شاه قرار گرفته بود . توضيح اينكه مرحوم ميرزا ابو القاسم عارف قزوينى شاعر ملى و وطنپرست ايران كه بايد او را شاعر دورهگرد و آواره ايران هم خواند ، اكثر اوقات در يكجا مستقر نبود و هرچند صباح در محلى اقامت داشت . وى مدتى هم در بروجرد اقامت كرد . . . و سگ تربيتشدهاى را كه گويا « ژونى » نام داشته با خود به بروجرد آورده و اهل بروجرد كه اكثرا مذهبى هستند سگبازى را حمل به بىدينى مرحوم عارف كرده و غالبا نزد حضرت آيت اللّه ، از عارف بدگويى مىكردهاند و آيت اللّه در جواب آنها را نصيحت مىكنند كه در كار مردم تفرس و تفتيش نكنند ؛ ولى بالاخره جمعى ماجراجو ولكن مطلب نبوده از راههاى ديگر وارد مىشدند ؛ مثلا مقدارى آشغال روى قفل [ در ] خانه ايشان ماليده و فردا انتشار مىدادند كه به دستور عارف اين توهين به آيت اللّه شده [ است ] . مخفى نماناد كه [ دست تنى چند از ] خود سادات بروجرد هم . . . در اين كار بوده است . با اينكه بىاندازه آقا را تحريك مىكنند ، ولى او اعتنا نكرده و مىفرمايند عارف مرد فهميدهاى است و اين كار را [ او ] نمىكند . موضوع ديگر [ اينكه ] سگ عارف در همين ايام مىميرد و گويا عارف آن حيوان را در پارچهاى پيچيده [ و ] دفن مىكند جمعى از هوچيان اين كار عارف را هم از لامذهبى و بىبندوبارى او دانسته و جريان را به عرض آيت اللّه بروجردى مىرسانند . چنان كه گفتيم آن سيد بزرگوار به [ اين گفتار ] اعتنا نكرده [ و ] مردم را نصيحت مىكند لكن مردم ولكن مطلب نبوده [ و ] طبقه جهال مشغل تبليغ مىشوند و صداى وا شريعت را بلند مىكنند كه به آيت اللّه توهين شده كه در خانه او را پيرامونيان عارف ملوث كردهاند و ماحصل كلام اين است كه اين موضوع بالاخره منجر به تعطيل بازار مىشود و مردم به منزل آيت اللّه مىروند . ايشان از آنها تقاضا مىكنند كه سران صنوف را نزدشان بفرستند . هنگامى كه سرصنفها خدمت آيت اللّه مىروند از آنها درخواست مىكنند كه عاجلا دكانهاى مردم را باز كنند و بالاخره قال اين مطلب كنده مىشود . گويا يك يا دو روز بعد عارف على الطلوع خودش يكه و تنها خدمت آيت اللّه بروجردى مىرود و عرض مىكند من هراندازه بىدين باشم ، بالاخره شما را از دانشمندان اين مملكت مىدانم و براى شما احترام قائلم ؛ چطور دست به همچو [ ن ] كار زشتى خواهم زد . آيت اللّه مىفرمايند احتياج به اين دلايل نيست . من شما را مردى فهميده مىدانم و يقين دارم گرد چنين كارهايى كه دور از شأن شما است نخواهيد گرديد . تنها يك مسأله مىماند ، من بيم از آن دارم يك نفر از اين جهال به شما اهانتى بكند . بنابراين چنانچه خودتان هم صلاح بدانيد بهتر است از بروجرد برويد . عارف پذيرفته و از بروجرد مىرود . گويا دستگاه شهربانى آن